
کنج زندانِ بلا به غم اسیری زیر لب دعا میکردی که بمیری دست و پای تو بسته به زنجیره مادرت روضه برا تو میگیره زخمی شده چرا آقا بال و پَرت؟ بیتابِ تو شده معصومه دخترت روحی لَکَ الفدا... **** بسته دستای تو رو دشمن کافر تن پاکِ تو شده نحیف و لاغر نه تَوون داری بیکس و بییاری تو قفس ذکر خدا به لب داری بارون میباره از گوشهی چشم تَرت بیتابِ تو شده معصومه دخترت روحی لَکَ الفدا... **** بِده در راه خدا بابالحوائج یه سفر کربوبلا بابالحوائج توی صحن تو دل پُرِ فریاده دل من تنگ پنجره فولاده شوق زیارتی دارم توی سرم میشه کاظمین بیام آقا با مادرم؟ روحی لَکَ الفدا...