
باید غل و زنجیر کند گریه برایت عالم فدایت قربان نالهی الهی و صفایت عالم فدایت مانند علی دست تو را توطئه بسته قلب تو شکسته خندیده ستمگر به غم و اشک و نوایت عالم به فدایت هر روزِ تو با روزه و افطارِ تو شلّاق بر روی دلت داغ توهین شده پیش تو به ناموس ولایت عالم به فدایت تو مرد مناجاتی و هنگام ملاقات چون عمّهی سادات شلّاق و شکنجه شده سهم سر و پایت عالم به فدایت آزادیِ تو در گرو آمدنِ زهر و میشنود شهر خوانند تو را خارجی از دین و ولایت عالم به فدایت تابوتِ تن بیرمقت لنگه دری شد آهِ پسری شد سنگینیِ این روضهی غمگین و روایت عالم به فدایت دارد کفنت میکند آقای خراسان با حال پریشان آمد دو سه خط روضه به لبهای رضایت عالم به فدایت جدّ تو غریب هست پدر، روضه عجیب است این سرخیِ سیب است رفته سرِ نیزه، سرِ خورشیدِ ولایت جانم به فدایت سر بر روی نِی رفته، خدایا بدنش کو؟ پس پیروهنش کو؟ ناموسِ خدا همسفرِ اهل جنایت عالم به فدایت این روضه عذاب است، دل عرش کباب است انگار رباب است شاهدکه زند چوب به دندان ثنایت خندید ستمگر به غم و غصّهی زینب خون میچکد از لب شد ندبه نوای حرم و صحن و سرایت عالم به فدایت