
ندارد هیچکس در این دل زندان نشان از من نه من دارم خبر از خانهام، نی خانمان از من تن من با دل زندان و زندانبان شده همرنگ پذیرائی کند با تازیانه میزبان از من به حال من دل آن آهن زنجیر میسوزد نمیخواهد که گردد دور زنجیر گران از من سرم را جز سر زانو کسی در بر صبا لطفی! خبر بر غمگسارانم رسان از من در زندان به رویم بازخواهد شد ولی روزی که نَبود هیچ باقی غیر مشتی استخوان از من الهی من هم از تو همچو زهرا مرگ میخواهم به لب آوردهام جان، گیرای جانانه جان از من ***** برمشامم میرسد هرلحظه بوی کربلا بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا تشنهی آب فراتم ای اجل مهلت بده تا بگیرم در بغل قبر شهید کربلا یاحسین ***** قاتل من زهر شرر بار شد قاتل مادر در و دیوار شد مسموم وا اماما شهید وا اماما