
آسمان تشنهی نجوایت کنج زندان شده دنیایت اشک چشمت شده تسکینت گشته سجّادهات مأوایت چشمت روشنی بر عالم بخشید فی قَعرِ سُجون نورت میتابید از مِحنت سوخت، جسم و جانت افطارِ تو شد اشک چشمانت مولای من مولای من مولای من، یا موسی بن جعفر... **** توبه بر لب نگهبان برگشت کافر آمد مسلمان برگشت از شکوهت زنِ رقّاصه از حضورِ تو گریان برگشت عطرِ تو نماند در زندان محصور کِی گم میشود در تاریکی نور؟ زنجیرِ غم دستت را بست بال پرواز تو اما باز است مولای من مولای من مولای من، یا موسی بن جعفر... **** بر سرم سایهی دستانت بر دلم چشمهی احسانت باب حاجات عالم باشد جان من نزد فرزندانت شد میعادِ این دلهای مشتاق مشهد، کاظمین، قم، شاهچراغ بر دستِ تو چشمان ما مدیون لطف تو ایرانِ ما مولای من مولای من مولای من، یا موسی بن جعفر...