هر لحظه‌ای که آمد و از من خبر گرفت

هر لحظه‌ای که آمد و از من خبر گرفت

[ حاج محمود کریمی ]
هر لحظه‌ای که آمد و از من خبر گرفت
حالاتِ سجده‌های مرا در نظر گرفت

می‌دید عاشقانه مناجات می‌کنم
اغلب سراغی از منِ عاشق، سحر گرفت

نفرین به ضربه‌ای که نماز مرا شکست
رویم زِ ضرب دستِ یهودی اثر گرفت

پاره شده عبا به تنم بس که با شتاب
این تازیانه حلقه به دور کمر گرفت

جا خورده دنده‌ام به گمانم که پهلویم
چون پهلوی مدینه به تیزیِ دَر گرفت

فهمیده بود غیرت ما روی مادر است
با حرف بد قرارِ مرا بیشتر گرفت

دانستم از چه کودک جامانده‌ی حسین
وقت فرار دست خودش روی سر گرفت

در شام دختری که خودش ضربه خورده بود
دامن برای روی کبودِ پدر گرفت

هر چه شد عاقبت سرم از تن جدا نشد
تشییع پیکرم به زیر دست و پا نشد

ناله و فریادِ من سودی به حال من ندارد
از که آزادی بخواهم این قفس روزن ندارد

زخم گردن، جسم نیلی، پای خون‌آلوده گوید
آسمان زندانی‌ای مظلوم‌تر از من ندارد

آن‌چنان افتاده‌ام از پا در این زندان که دیگر
دست من تابی که غُل بردارد از گردن ندارد

طور، زندان، آه، آتش، اشک، مونس، ناله، همدم
موسی این حال و هوا در وادی ایمن ندارد

دوستان یاد آورید از گریه‌ی ویران‌نشینی
او تَسلّایی به غیر از خنده‌ی دشمن ندارد

نیست یکسان حبسِ تاریکِ من و زندان یوسف
او چو من آثار زنجیر ستم بر تن ندارد

او دگر نشکسته درهم استخوان ساق پایش
او دگر در گوشه‌ی مَطموره‌ها مسکن ندارد

پربازدید‌ترین‌های واحد امام کاظم (ع)(شهادت‌ها)

محبوب‌ترین‌های امام کاظم (ع)(شهادت‌ها)

محبوب ترین‌های حاج محمود کریمی

نظرات