
ای دو صد موسی به طورت ملتَجی آفتاب و مـَه بـه نـورت ملتَجی نـالهی پنهانِ تـو، شمشیرِ تو حلقهی وصل خدا، زنجیرِ تو شمع خلوتگاه بزم کبریا کعبهی روح بلند انبیاء گوهرِ رخشانِ شش دریای نور نخل سبز نوربخشِ هشت طور آسمانِ پنج خورشیدِ کمال هفتمین وجه خدای ذوالجلال عرش اجلال و شرف را قائمه حاصل عمرت، رضا و فاطمه اُنس با معبود، روح نیّتت حبسِ دشمن شاهد حُریّتت روح عرفان در مناجات شبت آسمان لبریز یا ربّ یا ربّت ذکر، مشتاق و دعا دلدادهات اشکِ تنهایی، گلِ سجّادهات نام حقّ، گُل کرده از لبهای تو گریه، شمع محفل شبهای تو آیههای نور، مشتاق صدات جانِ شببیدارها بادا فدات یوسفم از یوسفان دل میبَرد نِی که از کلّ جهان دل میبَرد با تو گر گویم زِ حُسن یارِ خویش خود رقیبی ساختم در کار خویش سایهی لطفش ندارد انتها قامتی دارد از اینجا تا خدا هر که به هر درد و غمی شد دچار گوید اگر صد و سی و سه بار ای عَلم افراشته در نشأتِین اِکشِف و یا کاشفَ کربِ الحسین از کرم و لطف جوابش دهی تشنه اگر آمده آبش دهی