زمین زندان، زمان تلخی اگر باشد

زمین زندان، زمان تلخی اگر باشد

[ حنیف طاهری ]
زمین زندان، زمان تلخی اگر باشد 
برای نور، توفیری ندارد حجم تاریکی

تمام لحظه‌ها وقتی خدایی هست شیرین است 
اگرچه گوشه‌ی تنگ و نمور عصر زندان است و غمگین است

تو نوری، آفتابی، حجم سنگین تموم ابرهایم روبه‌رویت سخت ناکام‌اند
اگرچه گوشه‌ی زندان تمام روزها شام‌اند

تو خورشیدی
تو حتی در سیاهی نور می‌بینی 
چنان که نور را در گوشه‌ی قلب سیاه آن زن رقّاصه هم دیدی

تو خورشیدی
تو حتی بر سیاهی نیز تابیدی
تو خورشیدی
تمام بچه‌‌هایت شعبه‌ی نوراَند

پناهی هست
برای بی‌پناهان از کرامات تو راهی هست
که خاک سرزمین ما زِ نام تو معطّر هست 
که در هرگوشه‌ای از کشورم یک جلوه از موسی‌ بن جعفر هست

سلام ای آفتابِ شام زندان
تجلّی‌ وجود حیّ سبحان 
پناه بی‌پناه بی‌پناهان

ای جان، یا باب‌الحوائج...

شبیه درد
شبیه انتهای غربت یک مرد 
درون سینه‌ی تَفتیده پنهان شد 
صدای هق‌هق آیینه در تاریکی زندان

تمام آسمان دیوار، تمامی زمین زنجیر
به پای لاغر خورشید افتادند
به اشک غربتش لب‌های بی‌مقدار خندیدند

دهان‌های نجاست خار
زبان‌های نفهمیده نفهمیدند 
به رویت ناسزا گفتند

فدای اشک‌های غیرتِ بر خاک افتاده
فدای استخوان لِه شده در حلقه‌ی زنجیر 
سلام ای آهِ دامن‌گیر

ای تقدیر در دستان تو مثل گِل کوزه 
تو ای دریای افتاده به روی تخته‌ی پاره 
به خاک پاک تو عرض دعای عاشق دلتنگ بی‌چاره 

به قربان دهان‌هایی که می‌بردند اسمت را 
فدای آن کفن‌هایی که آوردند جسمت را 
چه گل‌هایی که می‌افتاد بر درگاه تابوتت
 
تو هم آن روز را یاد وطن کردی 
تو هم آن لحظه را کربُبلا بودی 
که شاه بی‌کفن‌ها سنگ‌باران شد

سلام ای زاده‌ی شاه شهیدان 
شهیدِ روضه‌ی شام غریبان 
پناه بی‌پناهِ بی‌پناهان

ای جان، یا باب‌الحوائج...

پربازدید‌ترین‌های واحد امام کاظم (ع)(شهادت‌ها)

محبوب‌ترین‌های امام کاظم (ع)(شهادت‌ها)

نظرات