نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

آهسته گذارید روی تخته تنش را تا میخ اذیت نکند پیروهنش را اصلا بگذارید روی خاک بماند زشت است بیارند غلامان، بدنش را این ساق بههم ریخته، کتمان شدنی نیست دیدند روی تختهی در، تا شدنش را این مردِ الهی مگر اولاد ندارد؟ بردند چرا مثل غریبان بدنش را؟ این مردِ نگهبان که حیا هیچ ندارد بد نیست بگیرند جلوی ما دهنش را این ابر کفن، روضهی گودال حسین است ای کاش نیارند برایش کفنش را نه پیروهنی داشت حسین نه کفنی داشت مدیون حصیرند مرتّب شدنش را او درست است که یک همدم و غمخوار ندارد بدنش روی دری بود که مسمار ندارد جگرش پاره شد اما به دلِ تشت نریخت عضو عضو بدنش هر طرفِ دشت نریخت بود زندانی و در مجلس اغیار نرفت همره اهل و عیالش سر بازار نرفت کنج زندان خبر از بزم مِی و جام نبود دخترش سالیهای در ملاءعام نبود سر سجّاده و در حال سجودش نزدند هر دو دستش به تنش بود و عمودش نزدند تن او ماند روی خاک، ولی چاک نشد تیغِ خونین شده با پیروهنش پاک نشد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد