بالاترین خورشید، گنجی در خفا بود

بالاترین خورشید، گنجی در خفا بود

[ حاج محمود کریمی ]
بالاترین خورشید، گنجی در خفا بود
لب‌های خشکش، تشنه‌ی ذکر و دعا بود

بی‌جلوه هم از بنده‌ی بد، عبد می‌ساخت
موسای ما در معجزاتش بی‌عصا بود

از ساق عرش افتاد در زندان ویران
آن‌ کس که مجروحیت‌اش از ساق پا بود

با ضربه‌ها هر چند که از حال می‌رفت
در سجده مدهوش ملاقات خدا بود

زیر عبایش جلوه‌ای از پنج‌تن داشت
هر جای جسمش روضه‌ی آل عبا بود

بار قنوتش را ورم‌هایش کشیدند
هر وعده سیلی خورد آقا، بی‌هوا بود

هر کس که آمد پیش او حاجت‌روا شد
هر چند حرفش نیش‌دار و ناروا بود

زنجیر، دور گردنش بود و زمین خورد
بس‌ که ردیف استخوانش جابه‌جا بود

با زخم لب‌هایش به سختی آب می‌خورد
هر شب گریز روضه‌هایش کربلا بود

ای کاظمینی‌ها! جنازه بر زمین ماند
ای کاش در بین شما یک آشنا بود

هر چند بی‌کس روی تخته‌پاره افتاد
در وقت تدفینش یقین دارم رضا بود

این‌جا همه مردم، کفن آماده کردند
در پیش مردم، حُرمت صاحب‌عزا بود

در کربلا یا سر به روی نیزه می‌رفت
یا هر تنی صدپاره از سرنیزه‌ها بود

آن‌جا سری در دست قاتل بود امّا
با خنجر کُندی بریده از قفا بود

بعد سه‌ روز، ارباب ما را دفن کردند
تجمیع جسم او به دست بوریا بود

پربازدید ترین شعر روضه محرم و صفر امام کاظم (ع)

محبوب ترین محرم و صفر امام کاظم (ع)

محبوب ترین حاج محمود کریمی

نظرات