
به سیاه چال زندان چه خوش است شور و حالم که گذشته با تو یا رب شب و روز و ماه و سالم من و گریهی شبانه به تنم بوَد نشانه که عدو به تازیانه زده در سیاه چالم ز سما گذشته آهم به زمین چکیده اشکم ز نفس فتاده قلبم به قفس شکسته بالم گل باغ آشنایی پسرم رضا کجایی ز چه در برم نیایی شده وقت ارتحالم زدهام در این قفس پر که یکی به من زند سر همه غافلاند از من تو بیا بپرس حالم وطنم بوَد مدینه غم غربتم به سینه ز کدام غصّه گویم به کدام غم بنالم به سرشک چشم مادر به شرار قلب حیدر به رسول و اهلبیتش به خدای ذوالجلالم ***** شاعر: غلامرضا سازگار ******