نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

یاد داری توروی نی بودی(۲) من هم ازپشت ناقه افتادم بوسه دادی مراعزیزدلم منم ازدور بوسه ات دادم عزیزدلم ای آرزوی گم شده پیداشدی و من دست ازجهان و هرچه درآن هست می کشم سیلی گرفته قوت بینایی مرا من تاشناسمت به رخت دست می کشم نورجمال تو دراین کلبه ام دمید ویرانه روز گشته اگرچه دل شب است انگشت ها که بالب تو بوده آشنا باور نمیکند که این لب ها همان لب است چوب ازیزید خورده ایی و قهر بامنی پس لبت به صحبت من وا نمیشود (حسین)
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد