نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ساحلِ زخم گلویت دل دریای من است موی تو سوخته اما شب یلدای من است آمدی داغِ دلِ تنگ مرا تازه کنی یا دلت سوخته از در به دریهای من است خواب دیدم بغلم کردهای و میبوسی سر تو در بغلم معنی رویای من است وای بابا چه بلایی به سرت آمده است لبت انگار ترک خوردهتر از پای من است بس که زخمی شدهای چهره تو برگشته است باورم نیست که این سر سر بابای من است من به عشق تو سرِ سوخته را شانه زدم دیده وا کن به خدا وقت تماشای من است عمه از دست زمین خوردن من پیر شده نیمی از خم شدن قامت او پای من است دست بر بال ملائک زدن از دوش عمو ماجرای سحر روشن فردای من است شاعر: مصطفی متولی ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد