تصویر حنیف طاهری - دشت ، تاريک و من از ترس به خود لرزیدم

دشت ، تاريک و من از ترس به خود لرزیدم

[ حنیف طاهری ]
دشت ، تاريک و من از ترس به خود لرزیدم ...
ناگه از دور، سياهی کسی را ديدم ...
به ‌سوی طفل ز ره مانده قدم برمی‌داشت ...
ناله‌ ای زير لب و دست به پهلو می‌ذاشت ...
قامتش بود خم و چهره ‌ی او نيلی بود ...
حتم دارم که همان هم ، اثر سيلی بود ...
گفت بنشين به برم دخترک خسته‌ ی من ...
تا نوازش کندت از بازوی بشکسته ‌ی من ...
گفت: ای آیینه ‌ی رخسار من ...
هر دو چشمت ، همچو چشم تار من ...
تک ‌تک اعضای تو چون مادر است ...
امّا روی تو از روی من ، نیلی ‌تر است ...
دست عدو، بزرگ‌ تر از صورت من است ...
یک ‌ضربه زد؛ کبود شده هر دو گونه‌ ام ...

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه حنیف طاهری حضرت رقیه (س)(محرم و صفر)

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه حضرت رقیه (س)(محرم و صفر)

محبوب‌ترین‌های حضرت رقیه (س)(محرم و صفر)

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد