سخته بگم از قصهی زخمام
حنیف طاهریپسندیدن16
بازدید3.3K
سخته بگم از قصۀی زخمام واسه تو که دریای احساسی راستی بابایی بین این مردم دستی به اسم زجر میشناسی من گم شدم اومد سراغ من موهام شدن بیشتر پریشونت گفتم عمو سیلی زد و بعدش با طعنه گفت اینم عموجونت