نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

این قبرِ غریب هم در این گوشهی شام یا ربّ! به چه قربِ حق گرفتهست مقام؟ او کودکِ خُردی از حسین ابن علیست شهزاده رقیّه، دخت آن شاهِ ولیست دُرّیست یتیم از صدف آل رسول دردانهی یکدانهی زهرای بتول مرواریِ گنجینهی آلاللّهیست کز ماه، حریم حُرمتش تا ماهیست او نقطهی حسّاس عزاداران است اشکی که بدین رِثا رسد باران است در منبر اسلام کزو نام بَرند نامی هم از این خرابهی شام بَرند این شهر سزای دین در آن روز آن داد کاین طفل به کنج آن خرابه جان داد بر نیزه سرِ بریدهی شاه شهید تا دید، روانِ پاکش از تن بپرید امروز همان خرابهی شام ببین با آن همه شوکت و شکوه و تمکین شاهان به شکستگی بیایند اینجا رخساره به خاکِ در بِسایند اینجا آنان که به مُلک خود وزیر و شاهاند اینجاست که حاجت از خدا میخواهند امّا عجبا که خود به پایتخت، یزید خشتی ندهد نشان از آن دیو پلید این قبر که امروز چراغ شام است با چشم خِرد حقیقتِ اسلام است **** چقدر خوبه حالم پدر چقدر خوش گذشت این سفر رو پَر قو میخوابم شبا تا سحر توی این شهر یهودی نیست این کبودی، کبودی نیست صورتم گل انداخته هوای شام بهم ساخته اگه تو زیر دست و پا نبودی خب منم نبودم اگه میون آتیشا نبودی خب منم نبودم اگه سیلی از خیزرون نخوردی خب منم نخوردم اگه سنگ از این و اون نخوردی خب منم نخوردم خوبِ خوبِ خوبم بابا فقط بریم از اینجا... ندیدی چقدر باباجون که هستن باهام مهربون دستِ یتیمنوازی داره ساربون ببین موهام پریشون نیست رو سرم لختهی خون نیست عمّهجون خریده برام گلسرِ روی موهام اگه با آتیش دست و پات نسوخته خب منم نسوختم تو خونهی خولی موهات نسوخته خب منم نسوختم اگه جایی با اضطراب نرفتی خب منم نرفتم اگه توی بزم شراب نرفتی خب منم نرفتم خوبِ خوبِ خوبم بابا فقط بریم از اینجا... به ما هر چقدر خوش گذشت ولی روزگار گشت و گشت تا که دید آخر عمّه تو رو بین تشت ببینی عمّه رو حالا نمیشناسیش دیگه بابا صد سالش شده انگار کمک میگیره از دیوار اگه تو زمین خوردی از رو مَرکب عمّه هم زمین خورد اگه تو رو کشتن یه بار تو گودال عمّه صد دفعه مُرد اگه صورتت زخم اگه کبوده عمّه هم کبوده خلاصه که ما رو زدن نگفتن جرممون چی بوده خوبِ خوبِ خوبم بابا فقط بریم از اینجا... **** راحت بخواب برا همیشه دیگه هیچکی مزاحمت نمیشه بریز آب روان عمّه ولی آهسته آهسته تازه امشب بعد یک ماه رقیّه چشمشو بسته راحت بخواب برا همیشه دیگه هیچکی مزاحمت نمیشه **** خاموش چراغ انجمن شد پیراهن کهنهاش کفن شد **** خشتهای این خرابه سنگِ غسلش میشود یک علی باید دوباره غسلِ یک زهرا کند
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد