نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

تو وقتی اومدی گفتم که تقصیر دل من بود تو که دیدی بابات خوابه چه وقت گریه کردن بود حالا که اومدی پیشم، بازم آغوشتو وا کن بغل کن بغضمو بازم، غریبیمو تماشا کن حالا که اومدی پیشم، بذار خلوت کنم با تو بذار تعریف کنم، بعدش ببین من پیر شدم یا تو ببخش حرفای تعریفیم، دیگه حرفای خوبی نیست ببخش واسه پذیرایی، خرابه جای خوبی نیست خرابه بسترش خاکه، خرابه بالشش خِشته تو خیلی خاکیای امّا، برای دخترت زشته برای دخترت زشته، که خونش این طوری باشه بذار چیزی نگم شاید، تو حرفام دلخوری باشه کدوم خانوم با این حالش، پیش مهمون مَعَذَّب نیست ببخش از راه طولانی، سر و وضعم مرتب نیست اگه مهمون داری باید، براش با جون مُهَیّا شی خجالت میکشی وقتی نتونی از زمین پاشی نگی من بیادب بودم، نگی این دختر عاشق نیست نمیتونم پاشم از جام، پاهام پاهای سابق نیست **(بسکه دویدم عقب قافله پای من از ره شده پر آبله پدر فدای سر نورانیت سنگ جفا که زد به پیشانیات))** حالا چشمای کم سومو، به هر چی جز تو میبندم به زورم باشه پا میشم، به زورم باشه میخندم مگه تو صورتم امشب، به غیر از خنده چی دیدی که از وقتی پیشم هستی، یه بار حتی نخندیدی یکی دستش تو تاریکی، به گونم خورده، چیزی نیست یکی از من یه گوشواره، امانت برده، چیزی نیست فقط دلتنگ تو بودم، که اعصابم به هم ریخته یه قدری خستهی راهم، یه کم خوابم به هم ریخته میخوام امشب سرت تا صبح، به روی دامنم باشه میخوام امشب شب خوبِ از اینجا رفتنم باشه دیگه اخماتو وا کردی، منم با بغض میخندم بیا آغوشتو وا کن، منم چشمامو میبندم ******* خواهرکم رقیه جان فدات بشم جوابمو نمیدی پاشو ببین سرِ باباست تو بغلت به آرزوت رسیدی راحت بخواب برا همیشه دیگه هیشکی مزاحمت نمیشه آروم گرفت دل شکستت دیگه جون نداره پلکای خستت **((بریز آبِ روان عمه ولی آهسته آهسته آخه بعد یه ماه امشب، رقیه چشمشو بسته))**
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد