نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

کدوم خانم با این حالش، پیش مهمون معذب نیست ببخش از راه طولانی، سر و وضعم مرتب نیست اگه مهمون داری باید، براش با جون مهیا شی خجالت میکشی وقتی، نتونی از زمین پاشی نگی من بیادب بودم، نگی این دختر عاشق نیست نمیتونم پاشم از جام، پاهام پاهای سابق نیست دیگه چشمای کم سومو، به روی هرچی میبندم به زورم باشه پامیشم، به زورم باشه میخندم مگه تو صورتم امشب، بهغیر از خنده چی دیدی؟ که از وقتی پیشم هستی، یه بار حتی نخندیدی یکی دستش تو تاریکی، به گونهم خورده، چیزی نیست یکی از من یه گوشواره، امانت برده، چیزی نیست ******* گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم چه بگویم؟ که غم از دل بروَد چون تو بیایی گر بیایی دهمت جان، ور نیایی کشدم غم من که بایست بمیرم، چه بیایی چه نیایی ******* یوسفا گرچه خریدار فراوان داری نقد جان هرکه به کف داشت خریدارتر است ******* همه هستیم گرفتار به صد غم اما بیگمان از اُسرا، عمه گرفتارتر است عمه از دست زمین خوردن من پیر شده نیمی از خم شدن قامت او پای من است من به عشق تو سر سوخته را شانه زدم دیده وا کن به خدا وقت تماشای من است بس که زخمی شدهای، چهرهی تو برگشته باورم نیست که این سر، سرِ بابای من است
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد