نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

کربلا از محضر زینب تکامل یافته از نسیم چادر زینب تکامل یافته این بیابان میزبانِ، دسته دسته گُل شده آنقدر با کاروانِ گُل نشسته، گُل شده ما گلى داریم که از خاک و آب کربلاست شیر دُخت بوتراب، امُّ الترابِ کربلاست کربلا دشت بلا، فرمانروایش زینب است کشتىاش خون خدا و ناخدایش زینب است رتبهاى دارد که دشمن اعترافش میکند رو به قبله میشود، کعبه طوافش میکند اینکه در محمل نشسته، فاطمه یا زینب است عالى اعلى على، یا اینکه علیا زینب است محملش را همچنان بیت الحرام آوردهاند عمه سادات را با احترام آوردهاند زیر پایش را ملائک با مژه جارو زدند شش برادر در کنار محملش زانو زدند عصمتش را بین، کسى عصمت ندیده این همه عزتش را بین، کسى عزت ندیده این همه او اگر اخمى کند، تا حشر طوفان میشود لشگر کوفه ز جنگیدن پشیمان میشود هیجده تکبیر زن، شمشیر زن آورده است با خودش خواهر نه، زن نه، شیرزن آورده است ای سپاه کفر، گر گویم تو هیچى، بهتر است به پر و پاى چنین شیرى نپیچى، بهتر است از کنار محملش اصحاب یک یک میروند بهر عرض دست بوسىاش ملائک میروند و زمام ناقهاش در دستهاى جبرئیل لابلاى گریه میآید صداى جبرئیل اى عزیز عالم امکان، عزیز سرمدى زینبا اهلا و سهلا مرحبا، خوش آمدى تو بزرگ کربلا هستى ولى پایین نیا در همان محمل بمان، جان على پایین نیا زحمت برگشتن از درد جدایى بهتر است تو همان پردهنشین باشى خدایى بهتر است جاى تو در دشت نیست، اینجا اذیّت میشوی کربلا گرم است، در گرما اذیت میشوی از سرشوق آمدى، یک روز با سر میروی با برادر آمدى و بىبرادر میروی آخرش یک روز آواره از اینجا میروی آه با پیراهن پاره از اینجا میروی ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد