نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

تمام راه، مراقب شدم که غم نرسد به سمت محمل معصومهها قدم نرسد تمام راه نگاهم سوی بیابان بود عذاب زندگیم خار پای طفلان بود تمام راه روی دوش مشک می بردم چه قدر غصه طفل رباب را خوردم تمام ره مدد یا حسین بر لب بود همه حواس اباالفضل پیش زینب بود تمام راه حرم با وقار و بی غم بود و بالش سر طفلان همیشه دستم بود ندید ابر غمی آسمان محمل ها آخه عمو شدم بشم سایبان محمل ها عمو شدم که رقیه دلش تکان نخورد عمو شدم ز دست کسی سنان نخورد سپرده ام که رقیه به غصه پا بزند گرفت اگر دل تنگش مرا صدا بزند رسیدهایم به اینجا زمین کرب وبلا منای یوسف زهرا زمین کرب و بلا رسیدهایم به اینجا که کارها بکنیم دوباره خیمه توحید را به پا بکنیم رسیده ایم به اینجا رکاب باید شد عصای دست خدای حجاب باید شد مراقبم که حضورش شکوه جاده شود به احترام تمام از شتر پیاده شود مباد فاطمه جمع ما زمین بخورد مباد پیش روی چشمها زمین بخورد مباد خاک نشیند به روی معجر او مباد این که شود باز چادر سر او خدا نیاورد آن روز را که مرحم نیست به دور عمه سادات هیچ محرم نیست خدا نیاورد از گریههاش رد بشوم و چکمهها همگی با عقیله بد بشود سرم که هست سری روی نی نخواهد رفت کسی ز اهل حرم بزم می، نخواهد رفت ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد