نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

رو به برادر خواهری با گریه میگفت بارفتنت آتش زدی بر روزگارم ای کاش میشد بوسه از رویت بگیرم از ابتدای راه دائم بیقرارم حق دارم آخر مادرم دلشوره دارد گرما کشیدن روزها بسیار سخت است باشیر خواره در بیابان کار سخت است هروقت باعزت به محمل مینشینم هی ذکر میگویم دیگر بلا نبینم اصلا بلا باشدعلی اکبر که دارم وقت خطرها ساقی لشگر که دارم شکر خدا خورشید هم ما را ندیده آقا خودش سایه سر ماها کشیده از معنی این سرزمین هم ترس دارم کرببلا یعنی غم از غم ترس دارم میترسم از سرنیزه ها از طبل هاشان میترسم از خار مغیلان بیابان میترسم این معصومهها تنها بمانند یکبهیک به زیر سم اسبها بمانند میترسم از ذبحی که باتکبیر باشد طفلم به جای شیر سهمش شیر باشد ای وای از آن وقتی که خنجر کند باشد سهم عقیله حرفهای تند باشد ای وای از روزی که که یک لشکر بخندد نامحرمان دستان زینب را ببندند روزی نیایید چشمها ما را ببیند زینب سلاماللهعلیها را ببینند ای کاش جای قحطی چادر نباشد یعنی سکینه از کسی دلخور نباشد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد