
نالههای هر شبم را از دلِ مضطر شنید عاقبت فریادِ این دلداده را دلبر شنید هیچ سَدّی تابِ سیلِ اشکهایم را نداشت سرگذشتِ زندگیام را که چشمِ تَر شنید هر بلایی بر سرم آمد ، خودم کردم ، خودم هرچه از من خواست شیطان ، نَفْسِ طُغیانگر شنید بارِ سنگین مرا گردن نمی گیرد کسی داستانِ رنجِ من را شانهام بهتر شنید از تو ممنونم که رسوایم نکردی ، ای خدا شَهر با لُطفَت فقط از خوبیِ این شَر شنید خُلقِ تَنگم ، خَلق را از من گریزان کرده است میتوان راز مرا از بندهی خودسر شنید هیچکس از سُفرهی احسان تو محروم نیست مَزّهی بخشایشش را میشُد از کافر شنید آمدم لب تَر کنم ، دیدم بغل کردی مرا این گدا ذوقِ تو را نَنشِسته پشت در ، شنید گیر کردم هر کجا ، زهرا به فریادم رسید گریههای طفلِ بداقبال را مادر شنید زحمت افطاریِ ما را حسنجان می کِشَد آنقَدَر از دست و دلبازیِ او ، نوکر شنید زود خود را در شبستانِ نجف حس کردهام گوش من تا بین هیئت ذکرِ یا حیدر شنید بانیِ سرمستیام طرحِ ضریحِ مرتضاست ساغرم تعریفها از ساقی کوثر شنید آخرِ سالی تمام فکر و ذکرم کربلاست لذّت ششگوشهاش را کور دید و کر شنید روزهدارِ تشنهلب را میکُشد نامِ حسـین یادِ شاهی که هزاران طعنه از لشکر شنید آه، با دلواپسی شاهِ غریبم ذبح شد زیر تیغ کُند، حرف از غارت معجر شنید