نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

عمرم به سر آمد نه کلامی نه پیامی خوشحال کن آقا دل ما را به سلامی وعدهی وصل چون شود نزدیک آتش عشق شعلهور گردد **** جز تو از درد من اینجا هیچ کس آگاه نیست جز فراغ تو که دردی آنقدَر جانکاه نیست آقا خاطرت را عفو کن خیلی مکدّر کردهام در بساط من به پیش آینه جز آه نیست سالها در بادیه دنبال تو گشتم ولی یوسف من یوسفِ افتادهی در چاه نیست در مسیر آمدن من را ذبیح خویش کن در مرام عاشقان یک ذرّه هم اکراه نیست بیشتر از مادرم دلسوز حالم بودهای شُکر لله دستم از دامان تو کوتاه نیست انتظارت را برآورده نکردم هیچوقت نوکرت آنگونه که میخواستی دلخواه نیست دیدهی ظلمت زده دل بر چه باید خوش کند در دل شب روشنی بخش زمین جز ماه نیست بندهی شاه نجف باشم خیالت راحت است زائرم کن زائر کوی علی گمراه نیست توبهام با یا علی مقبول درگاه خداست بخششم دست کسی غیر از ولی الله نیست قطره اشکی ریختم نزد شهید کربلا کوه عصیان داشتم حالا به قدر کاه نیست پیرمردان با عصا راحت کنارت آمدند خواهرت هستم برای من چرا پس راه نیست؟ آن دهاتیها به پیش خویش میگفتند که: بوریای کهنهی ما در خور این شاه نیست
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد