نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

نفَس های مرا وابستهی آهِ دمادم کن طناب بُغض را دور گلویم سخت محکم کن چه کم دارد کسی که در دلش داغ تو را دارد تنور سینه ام را روشن از گرمای این غم کن به جای مال دنیا گریه می خواهم فقط از تو. دو جرعه اشک را در استکان چشم من دم کن پس از مُردن لباس روضه ام نذر حسینیّه است تمام تار و پود مشکی اش را خرج پرچم کن در آغوشم نمی گیری ، چه زجری بیشتر از این! بیا با بوسه ای دردِ دلِ عُشّاق را کم کن همه عالم مرا دیوانه ی عشق تو می خوانند اگر این است رسوایی ، مرا رسوای عالم کن حبیب تو شدن شیرینترین رویای نوکرهاست پس از عُمری به پایت سوختن ، پشت مرا خم کن نسیم کوی تو حُرِّ یزیدی را حسینی کرد مرا با عطر بابالقبله ات یک روز آدم کن برایم هر شبی که از حرم دورم ، شبِ یلداست خودت این حسرت طولانی من را مجسم کن فقیرم، کربلایِ این گدا را لنگ نگذاری. بساط رفتنم را یک شبِ جمعه فراهم کن من از تعداد زخم پیکرت سر درنیاوردم خودت فکری به حال پرسشی اینگونه مبهم کن کسی جز تو تن پاشیده را جمعش نخواهد کرد بیا ای بوریا! کاری برای جسم درهم کن
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد