نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

در باز کن مهمان تو ناخوانده برگشت آن بنده که از سفرهات جا مانده برگشت من یازده ماه از گناهان رنج دیدم عبدی که عصیانش تو را رنجانده برگشت بر باغ چشمم خورد تا باران رحمت هر آفتی که ریشه را خشکانده برگشت یاغیگریهای زیادم را ببخشی مستی که خُلقش خَلق را ترسانده برگشت با آبروی رفته بهتر میخریام بیسرپناهی که شده از تو رانده برگشت دیر آمدهام فوراً بغل کردی مرا باز آن که دلت را بارها سوزانده برگشت میخواستی ردّم کنی اینجا نبودم کی از درِ مِیخانهات درمانده برگشت پروندهام سنگین که شد مادر حیا کرد زهرا دل این طفل را نشکانده برگشت در زیر ایوان طلا گفتم علیجان نوری که مولا بر دلم تابانده برگشت بوسه فقط باید به دست مرتضی زد باید به آغوش همان فرمانده برگشت پای رفاقت با حسینت جوش خوردم من این سحرها با حسینت جوش خوردم وقتی که کعب نِی به جسم کودکان خورد آن سر که میشد روی نِی چرخانده برگشت **** شب جمعه است نگاه همه سوی زهراست بوی سیب از حرم کربوبلا میآید مادری با کمر خم شده و موی سپید با دلی سوخته از عرش خدا میآید میزند ناله بُنَیَّ چه بههم ریختهای! هرچه میگردم عزیزم سرِ تو نیست چرا؟ هرچه میچینم عزیزم بدنت را بر خاک قِسمتِ بیشتر از پیکرِ تو نیست چرا؟ میزند ناله بُنَیَّ کو لباس کهنهات؟ کو سرت کو حنجرت کو یاورت کو دخترم؟ بشکند دست کسی که دست بر مویت زده
هنوز نظری ثبت نشده