نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

باز شد در با نسیمِ آبرومندانهات نیمهشب دلخستهای شد واردِ میخانهات بندهیِ پیمانشکن پیمانههایت را شکست سالها شد خرج جهلش آن همه پیمانهات آشنا و دوست که خیلی به دردِ من نخورد کاش میشد نامم عبدِ از همه بیگانهات با ضررهایی که کردم باز هم، مُفتی بخر من چه دارم که بگیری بیعانهات جایِ رد کردن، کمی هم پیله کن امشب به من سوختن در قُربِ تو شد حسرتِ پروانهات من یکی که خیلی از مادر خجالت میکشم با گناهم آمدم تا خانهیِ ریحانهات کاش میشد زیرِ ایوانِ نجف گریه کنم کاش میشد، میشدم من واقعاً دیوانهات یا علی، بیخود نمیچسبد گدایت بر ضریح بس که میچسبد به جان انگورِ دانهدانهات هرچه یادم رفته جز نامِ حسین ابن علی خانهآباد است با او سائلِ ویرانهات آخه من فدایِ خواهرش، فرمود: در گودالِ خون سعی کردم که نبیند جنگ را دُردانهات شمر خنجر را کنار انداخت، سر را ول نکرد خُرد شد با چکمههایش، هم سرت هم شانهات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد