نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

میدون پر از عطر نفسهاته عکس حسن تو قاب چشماته معلومه از طرز نگاهاشون دشمن تو چه فکر و خیالاته پیچیده صدای رجزای حسنیت افتاده به لرزه بدن لشکریا یک عده به خون تن تو تشنه شدن دلواپستم جون عمو زود بیا رفتی و نمیدونی عمه چقدر حالش بده تو حرم جون به لبای عمه ها اومده قاسمم قاسمم از هر طرف روی سرت داره سنگ بلا و نیزه میباره تاوقتی که از پا نیفتادی دمشن تو رو راحت نمیزاره با نیزه مسیر نفست بسته شده پا روی زمین نکش جلو چشم ترم کش اومده اعضای تنت زیر سما این پیکر و تا خیمه چجوری ببرم رو زمین پر شده از بال و پر کندهی تو شد عمو تا ابد همیشه شرمندهی تو قاسمم قاسمم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد