
به میدون شد عازم شده حرز قاسم نگاه حسین و دعای حسین عجب نینوایی چه سخته جدایی از این کربلایی، برای حسین داره از عرش برین باباش میگه آفرین ای کاش نیفته رو زمین خداکنه ای خدا دوماد کرب و بلا سمتش نرن مرکبا ولی از آسمون قمر افتاد از روی مرکبش با سر افتاد انگار که زهرا پشت در افتاد عمو حسین، عمو حسین ... پر از عطره خاکا آخه بردن اسبا توی کل صحرا، بوی قاسمو حسین شد پریشون آخه دید توو میدون توی چنگِ قاتل، موی قاسمو خوش قد و بالا شده هم قد سقا شده قد حسین تا شده پر از ردِ پا شده همسطح خاکا شده از هم تنش وا شده داره صدا میزنه باباشو میکشه از درد رو زمین پاشو نعلای اسبا بسته چشماشو عمو حسین، عمو حسین ...