نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

عجیب خسته ز غمهای بیشمار شدم عجیب سیر از این خاک و این دیار شدم همیشه منتظر این دقیقهها بودم که تیغ بر سر من خورد و رستگار شدم عجیب منتظرم، میل فاطمه دارم عجیب دلزده از دست روزگار شدم سرم به حال دلم خون ز دیده میبارد برای فاطمهام سخت بیقرار شدم تمام غصّهی من زینب است و قصّهی او به یاد معجر زینب به غم دچار شدم امان ز مردم کوفه، من از همین حالا برای کوفهی زینب جریحه دار شدم سرِ شکافتهام را زِ یاد بردهام و به یاد کوچه و بازار سوگوار شدم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد