نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

توی شهر کوفه چقدر خالی جاش نمی پیچه بازم صدای قدم هاش دیگه بین نخلا برای همیشه صدای نفس هاش شنیده نمیشه میگه چاه کوفه کو یار قدیمی میاد از یه خونه صدای یتیمی دیگه بعد بابا پر از اظطرابم دوباره من امشب گرسنه میخوابم علی جان علی جان 4 *** میگه پیر مردی دلم بی قراره کو دستی که لقمه دهانم بزاره با اینکه میدونست نمیبینه چشماش میشست با صبوری پای درد و دلهاش همه فهمیدن که کی بود نون می آورد با نامردی هر شب کی زخم زبون خورد یه غم جون من رو به لب هام رسونده میگفتن که حیدر نمازم میخونده ؟ علی جان علی جان 4 *** دل زینب امشب چقدر بی قراره به این دل خوشه که حسینش رو داره نمیدون کوفه با هاش هم مسیره میخواد خواهر و از برادر بگیره یه روزی میاد که غمی تو گلوشه تو کوفه لباس اسارت می پوشه تا صبح پشت دروازه شهر میشینه ولی خدا رو رو نیزه میبینه حسین جان حسین جان 4 *** نگم دیگه از شام که داغش شدیده برای عقیله چه خوابایی دیده به شهری که بی خود بهونه میگیرن اسیرا رو با سنگ نشونه میگیرن نگم که رسیدن برای تموشا نگم من ز بازار برده فروشا نگم که چه داغی رو قلب رباب نگم عصمت الله تو بزم شراب ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد