نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

شب جمعه شد دل بازم شد هوایی اجازه میدی که بشیم کربلایی شنیدم حسینت غریبِ غریبه شب جمعه صحنش پر از عطر سیب شنیدم ندیدن چشای ترش رو ز دستش گرفتن علی اصغرش رو شنیدم حرم رو به آتیش کشیدن حسین تو رو از قفا سر بریدن *** ای خدا خودت بهم گفتی بیام میریزه اشکام و میلرزه صدام دو شب از شبای قدر تو گذشت یه شب دیگه فقط مونده برام *** اومدم حالم و بهتر بکنی رزقم و هزار برابر بکنی بنویسی هر چی خیر واسه من اربعینم و مقدر بکنی *** مولای ما شده وقت رفتنش دیگه رنگ و رو نمونده به تنش با سر شکسته داره میره و اومده پهلو شکسته دیدنش *** داره پر میکشه از روی زمین شب آخر وصیت هاش و ببین میگیره دست حسین و میذاره توی دست پسر ام بنین *** با همین دستا باید یاری کنی برای برادرت کاری کنی کربلا هیچکی نداره غیر تو پسرم باید علمداری کنی *** کربلا تو خیمه آروم نداری نکنه حسین و تنها بذاری وقتی طفلای حرم تشنه میشن تو باید بری یه کم آب بیاری *** مثل من که تو دلم پر از غمه میشکنه سرت کنار علقمه لحظه ای که تیر تو چشمت میزنن میرسه بالا سر تو فاطمه *** جون من دیگه رسیده به لبم من پیش شما همین یه امشبم سایش و ندیده هیچکی تا حالا پسرم دل نگرون زینبم ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد