نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

طی شد زمان دیدار علی خدانگهدار خانهنشین بییار، علی خدانگهدار در موسم جوانی سیرم ز زندگانی از بس که دیدم آزار علی خدانگهدار من میشوم ز دست اهل مدینه راحت اما تو میشوی گرفتار علی خدانگهدار شانه زدم به موی حسین و زینبینم برای آخرین بار علی خدانگهدار چرا تو سر به زیری زانو بغل نگیری منم به تو بدهکار علی خدانگهدار ببخش اگر به کوچه دستتو وا نکردم افتاد دستم از کار علی خدانگهدار فکر دل تو بودم اگر نگفته بودم از ماجرای مسمار علی خدانگهدار تا چشم تو نیفتد بر صورتم شبانه تنم به خاک بسپار علی خدانگهدار شبها به جای مادر بالا سر حسینم یک ظرف آب بگذار علی خدانگهدار قرار بعدی ما باشد میان گودال کنار جسم خونبار علی خدانگهدار سربسته با تو گویم در کربلا که رفتی معجر اضافه بردار زینب خدانگهدار
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد