نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دید، حیدر همسرش را مو پریشان، ناله زد ای بهار من، خزان اصلا نمیآید به تو تو ستون لشکر مرد غریب یثربی فاطمه، قدِّ کمان اصلا نمیآید به تو دید زینب چوب را روی لبان یار گفت: ای برادر خیزران اصلا نمیآید به تو ******* باید چگونه بشکند بغض گلو را مردی که نامش خم کند پشت عدو را دستان ساقی بسته شد بعدش شکستند در پیش چشمش زیر دست و پا سبو را در چهرهاش پیداست این غم را که زهرا از او نهان کرده است چندین هفته رو را سر روی دیواره غریبی ناله میزد حالا که فهمیدست اسراره مگو را هقهق صدای گریه وقت شستن دست هقهق صدای گریه آن وقتی که مو را با آب بیمعنی است کوثر را بشویند آری علی با اشکهایش شست او را خیبر شکن را داغ پهلویی شکسته دیگر نیازی نیست تا بغض گلو را ****** با دیدن جسمت بدنم میلرزد با شستن پهلوت تنم میلرزد با شستن زخم كوچههای نیلی ای فاطمه دارد حسنم میلرزد *******
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد