تصویر حاج محمدرضا طاهری - ابرها بر سقف ما باران نم‌نم ریختند

ابرها بر سقف ما باران نم‌نم ریختند

[ حاج محمدرضا طاهری ]
ابرها بر سقف ما بارانِ نم‌نم ریختند
در میان آشیانم یک جهان غم ریختند

خانه‌ام را سیل دارد می‌برد کاری بکن
در نگاه بچه‌هایم آب زمزم ریختند

یک بغل وا کردی و گفتند مادر خوب شد
چار طفلم بینِ آغوشِ تو باهم ریختند

تو خودت دارُالشفایی پس شفایت را طلب
در نفس‌هایت عزیزم اسمِ اعظم ریختند

هم نمی‌آید چرا زخمت چرا بهتر نشد
فضه و اسماء و زینب هرچه مرخم ریختند

چند روزی هست دارد بچه‌ام جان می‌دهد
چه شده؟ انگار در کامِ حسن سم ریختند

در به رویت فاطمه اُفتاد و از آن رد شدند
بار شیشه داشتی با ضرب محکم ریختند

از تو چادر خاکی و از من محاسن روی خاک
تو زمین خوردی سرِ من خاکِ عالم ریختند

ریسمان بر گردنم بود و تو هم درشعله‌ها
تازه وارد‌ها سرِ طفلانِ ما هم ریختند

دادم از حالا برای زینبِ بی مَحرم است
آه می‌بیند که در گودال یک‌دَم ریختند

نیزه‌ها با تیغ‌ها بسیار بسیار آمدند
آب را در پیش آن لب‌تشنه کم‌کم ریختند

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه حاج محمدرضا طاهری حضرت زهرا (س)(فاطمیه)

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه حضرت زهرا (س)(فاطمیه)

محبوب‌ترین‌های حضرت زهرا (س)(فاطمیه)

محبوب ترین‌های حاج محمدرضا طاهری

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد