تصویر حاج محمدرضا طاهری - آتشی خزانی شد بهارم را گرفت

آتشی خزانی شد بهارم را گرفت

[ حاج محمدرضا طاهری ]
آتشی آمد خزانی شد بهارم را گرفت
دود پیچید و تمام روزگارم را گرفت

هدیه‌ای شیرین‌تر از جانم گرفتم از نبی
دزد آمد با وقاحت یادگارم را گرفت

از تمام دار دنیا سهم من یک یاس بود
بی‌مُرُوَّت با لگد دار و ندارم را گرفت

ما که دل از هیچ‌کس نشکسته‌ایم آخر چرا
در شکستو دل شکستو جان یارم را گرفت

بار شیشه داشت با خود غنچه‌اش شش ماهه بود
شیشه را با پا شکست و نوبهارم را گرفت

دست بسته پیش چشمم باقیش را بگذریم
آنقدر اما بگویم هرچه دارم را گرفت

من که با یک ضربتم جبریل آمد بر زمین
در حریم خانواده اعتبارم را گرفت

با دعای فاطمه شمشیر من بُرَّنده بود
فاطمه افتاد یعنی ذوالفقارم را گرفت

گفته بودم بی‌صدا باران ببارد بر تنش
آه زخم پهلویش توان بردبارم را گرفت

ما قرارِ روزهای بی‌قراری‌های هم
دست ناپاکی به سنگینی قرارم را گرفت

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه حاج محمدرضا طاهری حضرت زهرا (س)(فاطمیه)

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه حضرت زهرا (س)(فاطمیه)

محبوب‌ترین‌های حضرت زهرا (س)(فاطمیه)

محبوب ترین‌های حاج محمدرضا طاهری

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد