نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

رفت و داغ دوری اش دامان مادر را گرفت ... از دم خیمه سر و سامان لشکر را گرفت ... تیر با چه سرعتی آمد بماند قصه اش ... آن چنان آمد که آقا جای تن ، سر را گرفت ... تیر با یک شعبه هم کار خودش را می کند ... با سه شعبه جوری آمد کل حنجر را گرفت ... خطبه اش با گریه بود ، افسوس لشکر خنده کرد ... چند لحظه بعد آن ، خون کل منبر را گرفت ... اگر گهواره را پس داده بودند ... دلش خوش بود با طفل خیالی ... چند لحظه بعد آن ، خون کل منبر را گرفت ... خون او گر بر زمین می ریخت ، محشر می رسید ... این چه خونی بود ، داغش کل محشر را گرفت ... اما پشت خیمه نیزه ها رفتند پیدایش کنند ... نیزه ای در خاک شد ، جسمی محقر را گرفت ... آن قدر از این و از آن سیلی و شلاق خورد ... تا رباب از حرمله قنداق اصغر را گرفت ...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد