نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

با سینهای گرم از شکایت حرف دارم ای آسمان امشب برایت حرف دارم ای آسمان چشمان هستی پرستاره است امشب شب گریه برای شیرخواره است حتی اگر در این عطش ابری نداری ای آسمان باید توام امشب بباری باید بباری تا علی اصغر بماند شش ماهه ای در دل مادر بماند ای آسمان بشنوصدای آب آبت این آخرین لالایی طفل ربابت لب تشنگان را قطره ای یاری نکردی ای آسمان در کربلا کاری نکردی در کربلا قحط وفا قحط مرام است مهریه ی زهرا به فرزندش حرام است در کربلا آبی اگر هست آب دیده است مهماننوازی ها به تیغ آب دیده است جز اشک آبی در حرم بهر وضو نیست دور و بر این خیمهها دیگر عمو نیست رنگ از رخ مهتاب رفته برنگشته سقا به سوی آب رفته بر نگشته در کربلا مردی و نامردی محک خورد از تشنگی لبهای اربابم ترک خورد گم شد میاد هلهله هل من معینش اما رسید از خیمه یار آخرینش طوفان ترین فریاد خاموش است این طفل قنداقه بر تن نه کفن پوش است این طفل لب هاش باز و بسته شد عالم به هم ریخت وقتی تلظی کرد لشکر هم به هم ریخت یک سو نگین عرش بر روی زمین بود یک سو ولی تیر و کمانی در کمین بود از ماهی آخر تنگ آبش را گرفتند حتی از این سقا سرابش را گرفتند عباس را میدید با اشکی پر از آب سرگرم رویا بود خوابش را گرفتند شاید پدر میخواست برگردد به خیمه با تیر حق انتخابش را گرفتند با دست غربت بچه ای را ذبح کردند تکبیر گفتند و ثوابش را گرفتند نیلوفران غنچه ای میرفت بالا بر دست بابا پیچ و تابش را گرفتند شیرین ترین تصویرها تلخ است اینجا لبخند میزد گل گلابش را گرفتند هر چند روضه روضهی طفلی وضیع است اندازه ی یک کربلا داغش وسیع است با آتش خورشید از پا تا سرش سوخت از تشنگی گلبرگ های پرپرش سوخت قبل از تکانِ آخر و پاشیدن خون از ضربهی تیر سه شُعبه حنجرش سوخت خون گلو بر صورت ارباب پاشید یک لحظه از گرمای خون چشم ترش سوخت لبخند او از گریه اش جان سوز تر بود قلب پدر از خندههای آخرش سوخت یک ساعت بعد از حرم گهوارهاش رفت در خیمه ها چادر نماز مادرش رفت
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد