نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

رُخت از بوسه ای بی گاه می سوخت نَه تنها بوسه از یك آه می سوخت چه كرده آفتاب گرم وقتی رُخت در زیر نور ماه می سوخت برایم مرثیه می خواندی ای تیر به دستم كودكم خواباندی ای تیر تمام تارهای صوتی اش را به هم پیچاندی و سوزاندی ای تیر گلویت سرخ و زیر و بم ندارد چنان زخمی زده مرهم ندارد بمیری حرمله با چشم دیدم كه تیر تو ز نیزه كم ندارد ز داغت تیر هم گریان شد ای وای نفس در سینه ات سوزان شد ای وای خدا را شكر دستم زیر سر بود سرت از پوست آویزان شد ای وای ز چشمت رفت كم كم سو، بمیرم چكد خون از سرِ گیسو، بمیرم خدا رحمی كند مادر نبیند سرت یك سو، تنت یك سو، بمیرم عطش گِرد پَر و بال تو می گشت غریبی پای اقبال تو می گشت به پشت خیمه ها ای وای دیدم كسی با نیزه دنبال تو می گشت
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد