
در حدیث سوختن دل را بگو پَر را نگو شعلهی در را بگو، احوال مادر را نگو بی ادبها پشت در فریاِد مستی میزنند حرفهای تندشان در پیش کوثر را نگو گرمیِ آتش اذیت میکند حوریه را این وسط آن شعلهی خورده به معجر را نگو پای نامحرم اگر بر چادر ناموس خورد گریه کن بر حالش اما حال شوهر را نگو میخ نامرد آنقدر کج رفت پهلو زخم شد لال باش ای طبع شرح سقط گوهر را نگو ***** گریه نکن تو که وریه میمنی میمیرم گریه نمن، غمت از دنیا کرده سیرم نبینم دیگه غربت رو تو چشات بیا درداتو تقسیم کن با زهرا درد و ناله واسه من، شب وکابوس واسه تو بی کسیت غصهی من، غم ناموس واسه تو یه دل خون واسه من، خون دیوار واسه تو آتیش در واسه من، داغ مسمار واسه تو آه مادر... ***** انگار نه انگار دیروز همینجا یکی خورد به دیوار انگار نه انگار دیروز یه زن رو زدن بین اَنظار انگار نه انگار دیروز یه بچه شهید شد با مِسمار انگار نه انگار اونقدر زدن دستش افتاده از کار