
حوریهی علی بدنت را عقب بکش در سوخته است، زود تنت را عقب بکش امروز که ز دندهی چپ پا شدهاست میخ با احتیاط پیرهنت را عقب بکش سینه سپر کن و جلوی نعرهها بایست ای شیرزن ! اباالحسنت را عقب بکش بو می برند کولهی بارت شکستنیاست از در نفس نفس زدنت را عقب بکش باغبانی مثل شرمنده از گلها نشد غنچهی نشکفتهام گلبرگهایش وا نشد آشیانی را که با هم ساختیم آتش زدند هرچه پیغمبر سفارش کرده بود اجرا نشد پای نامحرم نباید باز میشد در حرم با تمام قدرتم مانع شدم اما نشد ضربه ای با پا به در زد سخت پهلویم شکست بعد از آن زهرا برای تو دگر زهرا نشد