انگار سر دردت تو را بد خواب کرده تب کردنت بدجور جسمت آب کرده دیدی که گلهایت برایت گل گرفتند دیدی حسن عکس شما را قاب کرده امید دارد زخمهایت خوب گردد با اینکه میداند تو را بی تاب کرده تو در میان بستر و من هم کلافه درد تو مردت را چه بی اعصاب کرده باید بریزم در خودم این گریهها را این بغضها قلب مرا خوناب کرده خیر و خوشی هرگز نمیبیند کسی که دریای زیبای مرا مرداب کرده اصلا خبر داری حسین دلواپس توست دیدی که ظرف آب را پر آب کرده یک روز بیاید حسینت تشنه باشد یک لشگر امّا مرکبش سیراب کرده ***** گریه نکن تو که گریه میکنی میمیرم گریه نکن غمت از دنیا کرده سیرم نبینم دیگه غربت تو چشات بیا درداتو تقسیم کن با زهرات درد و ناله واسه من، شبا کابوس واسه تو بی کسیت غصّهی من، غم ناموس واسه تو یک دل خون واسه من، خون دیوار واسه تو اتیش در واسه من، داغ مسمار واسه تو هیچکی نبود بگه این گل که پر پر این زن که میزنید ناموس حیدر از عمد مادرو پیش مادر از عمد با لگد محکم به در زدن من ایستاده بودم دیدم که در افتاد حسن ناله میزد بابا مادر افتاد تو افتاده بودی درم روی بازو دیدم هرکی رد شد لگد زد به پهلو زهرا جان