
بیاموزند تا در مکتبت مردم صداقت را به نام تو سند کردند شش دانگ ولایت را تو را از شش جهت خواندند مولای ششم زانکه به دست خویشتن داری زمام کلّ خلقت را گنهکاری نمیماند میان عرصهی محشر اگر در پای میزان رو کنی حکم شفاعت را اگر میگفت یازهرا کسی در پیش روی تو عوض می کرد یاد پهلویش حال و هوایت را گمانم بعد زهرا رسم شد در شهر پیغمبر بسوزانند در آتش، درِ بیت سیادت را شبانه با سر و پای برهنه، بُردن از خانه ز حدّ خود برون کردند نامردان جسارت را **** روزی اشک حضرت زهرا دست اوست این رزق را ز حضرت صادق طلب کنید حرامزاده به مادر دو دست سیلی زد گلی که لمس نسیم اذیتش میکرد آهای گریه کنا مادرم زمین افتاد هجوم چکمه جسارت به ساحتش میکرد یکی ز دانهی گوشوارهها گم شد حست وگرنه همان شب مرمتش میکرد گر خانه سوخت فاطمهای پشت در نبود تو هم شبیه مادرت طرف بودی با بد کسی آتیش زبونه میکشید اما لگد به در نزد کسی ۲ (دل تو هم مدینه رفت اون شب نفس نفس زدی پی مرکب تو رو تو کوچهها نزد کسی مرتب) ۲ به سینهی کسی نخورد مسمار صدا نیومد از در و دیوار به قنفذی چشت نخورد ندیدی داغ یار (علی رو کشت شنیدن همین خبر لگد زدن تو کوچهها چهل نفر به یک نفر) ۲ علی رو کشت صدای نالهی کمک میگفت جلوی چشای مرد زدن زن منو کتک کس نداند در خانه به تو و من چه گذشت تو نفس میزدی و من ز نفس افتادم ۲ آه از آن روز که کارم به تماشا افتاد در خانه به روی حضرت زهرا افتاد اصلا این مرد مگر پای دویدن دارد؟ پیرمردی که خمیده است کشیدن دارد؟ خداروشکر به جایی از جسمت نخورده پای مرکبی ندیده دخترت تو ویرونه گلوی نامرتبی بازم خوبه اونا که نامردن تو صحرا دنبالت نمیگردن تا افتادی زمین تو رو لگد نکردن نه نعل تازهای به جسمت خورد نه خنجری سر تو رو آزرد لباستو که از تنت دیگه کسی نبرد ولی حسین برهنه مونده بود تنش سواره ده تا نانجیب به زیر نعلها بردنش نعلها سینهی او را چقدر کوبیدند ته گودال خودش سینه زنی داشت حسین