
به نِی چون غنچهای بیرنگی اَصغَر به لالا گفتنم دلتنگی اصغر شکایت زیر لب از تیر دارم بیا پایین زِنِیزه شیر دارم دو دستم را میانِ آب بُردَم حلالم کُن نبودی آب خوردم علی جان کن حلالم کن حلالم اگر آغوش پدر امن نبود سر زده تیر رسید و به مَهابا چه کنم آب از کافر اگر خواسته بودم میداد مشکلم حَل نشده آخر به تَمَنا چه کنم علی جان عُمرِ اکبر را اگر میداشتی نَسلِ سائل را تو بر میداشتی