با سر می‌آورم، این دست را که در بر دلبر می‌آورم

با سر می‌آورم، این دست را که در بر دلبر می‌آورم

[ سید مجید بنی فاطمه ]
با سر می‌آورم، این دست را که در بر دلبر می‌آورم
دستم که جای خود، تو سر تکان بده به خدا سر می‌آورم

هر چند از عطش، یک لب به خشکی لب اصغر می‌آورم
لب تر کنی اگر، با چشم خویش چشمه ی کوثر می‌آورم

اصلا تو جان بخواه، اصلا بگو سپاه بیاور می‌آورم
رخصت اگر دهی، از بین کودکان دو سه لشگر می‌آورم

بابای من شدی، من هم شجاعت علی‌اکبر می‌آورم
دقت که می‌کنم از عمق زخم‌های تو سر در می‌آورم

پس با خودم دوا، از اشک‌های حضرت مادر می‌آورم
ای آبرویِ من، ای صیدِ دست و پا زده در خون عمویِ من

***
باید دعا کنم، هر طور هست پیش عمو جان فدا کنم

باید حسین را، با ذکر لا اُفارق عَمّی صدا کنم
باید به گوش دشت، یا مجتبی بگویم وطوفان بپا‌کنم

باید به دست خویش، مرهم برای زخم عمو دست و پا کنم
لب‌های خویش را، با زخم‌های پیکر او آشنا کنم

باید شتاب کرد، عمه رهام کن به امامم وفا کنم
دستم به دامنت، بگذار سینه را سپر سنگ‌ها کنم

تا لا اقل کمی، از این تن جدا شده دفع بلا کنم
باید به هر طریق، از دست عمه دست خودم را رها کنم

از حال می‌روم، وقتی نمانده است به گودال می‌روم
***

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه سید مجید بنی فاطمه عبدالله بن الحسن (ع)(محرم و صفر)

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه عبدالله بن الحسن (ع)(محرم و صفر)

محبوب‌ترین‌های عبدالله بن الحسن (ع)(محرم و صفر)

محبوب ترین‌های سید مجید بنی فاطمه

نظرات