
رهاش کنید ... فکری برای ترک لباش کنید ... داره مناجات می کنه ؛ نگاش کنید ... نفس نداره ؛ یه کاری براش کنید ... جدا نکن ؛ اگه جدا می کنی از قفا نکن ... این بدنو طعمه ی نیزه ها نکن ... از سنگ و نیزه و سنان ؛ آشوبه حال قتلگاه ... افتاده بی رمق عمو ، بین گودال قتلگاه ... پاشو بی حیا ؛ روی سینه اش نشین ... داره خواهرش می بینه نشین ... نمی بره خنجری که به حنجر تو می خوره ... کندی اون فراتر از تصوره ... برای چی شمر این همه داره دلهره ... بگو عمو چطور بریده میشه این گلو عمو ... چرا تن تو شده زیر و رو عمو ... دارن میرن سمت حرم عمو ...