نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

تو سر نداری، من سر رفتن ندارم ماندی به روی خاک و عالم کربلا شد بنده دلم بودی و هر بنده تن تو انگار جای گندم ری آسیاب شد بی دردسر سر گرم سر بود و نشست و آنقدر دست و پا زدی تا اینکه پا شد یک بار بوسیدم گلویت را چگونه جای همان بوسه دوازده ضربه جا شد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد