نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

شلوغ بود دل آسمون گرفته بود بیفروغ بود کاشکی روضههای قتلگاه تو دروغ بود شلوغ بود شلوغ بود.... غروب بود یه نفر صدای یا مقلب القلوب بود بعد تیر و نیزه تازه وقت سنگ و چوب بود غبار بود مادرش گوشهی قتلگاه بیقرار بود خواهرش پیاده بود و دشمنش سوار بود (عذاب بود تشنه کشتنش ولی بین دو نهر آب بود) ۲ خندههای حرمله به گریهی رباب بود حسین.....
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد