
شلوغ بود دل آسمون گرفته بود بیفروغ بود کاشکی روضههای قتلگاه تو دروغ بود شلوغ بود شلوغ بود.... غروب بود یه نفر صدای یا مقلب القلوب بود بعد تیر و نیزه تازه وقت سنگ و چوب بود غبار بود مادرش گوشهی قتلگاه بیقرار بود خواهرش پیاده بود و دشمنش سوار بود (عذاب بود تشنه کشتنش ولی بین دو نهر آب بود) ۲ خندههای حرمله به گریهی رباب بود حسین.....