آفتابی که تیغ می بارد

آفتابی که تیغ می بارد

[ سید مجید بنی فاطمه ]
آفتابی که  تیغ می‌بارد 
گرم تر از تمامی سال است
در سراشیبی زمینی سرخ
تشنه‌ای در میان گودال است

روی تلّی ز خاك و خاكستر چشم‌هايی كه شعله ور شده‌اند
بادها می‌وزند و می‌سوزند گونه‌هایی كه خشك‌تر شده است

خواهری دست‌های طفلی را می‌فشارد رها نمی‌سازد
نازدانه اگر چه می‌كوشد دست خود را جدا نمی‌‌سازد

گاه بر روی پنجه‌ی پا و 
گاه بر روی خاك می‌افتد
می زند روی سينه‌اش 
وقت كه بر آن سينه چاك می‌افتد

نفسش بين سينه بند آمد پای خود بس كه بر زمين كوبيد
چند باری به دست ديگر خود، مشك خاكی به روی خود پاشيد

بسكه فرياد زد ، خودش را زد ردّ زخمی به گونه هايش ماند
دست خود را زدست عمّه كشيد ، آستينِ پاره‌ای به جايش ماند

می‌دويد و نفس نفس می‌زد تا ببيند چه بر سرش آمد
ديد در آن هجوم  قبل از او خاك آلوده مادرش آمد

ناله‌هايش ميان هلهله‌ها
بين آن ازدحام‌ها  گم می‌شد
زير باران زخم‌های عميق سراپای  امام گم می‌شد

دید لب‌های نیمه جان عمو  غرق خون غرق زخم لبخندست 
زينب از سمت دور می‌بيند كه به يك مو دست او بند است

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه سید مجید بنی فاطمه عبدالله بن الحسن (ع)(محرم و صفر)

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه عبدالله بن الحسن (ع)(محرم و صفر)

محبوب‌ترین‌های عبدالله بن الحسن (ع)(محرم و صفر)

محبوب ترین‌های سید مجید بنی فاطمه

نظرات