
این قد خم، ایستادن بر بدن را سخت کرد این تن زخمی به خانه، کار من را سخت کرد کارهایم مانده، باید آب و جارویی کنم بازوی بشکستهام، جارو زدن را سخت کرد دست من از کار افتاده، ببخش ای دخترم گیسوان درهمت، شانه زدن را سخت کرد نه فقط از زینبم، از فضه هم شرمندهام زخمهای بستهام، درمان من را سخت کرد زخم بازو زخم سینه زخم سر بعد از این پهلو به آن پهلو شدن را سخت کرد حفرهی مسمار جای خود، شکاف پهلویم وقت خونریزی یقین غسل و کفن را سخت کرد از نحیفی، در میان قاب چشمان علی دیدن عکس جمال خویشتن را سخت کرد گفتگوی لکنت آمیزم علی را میکشد در جوانی، پیری امکان سخن را سخت کرد هر چه مولا التماسم کرد این پوشیه چیست راز سیلی با علی حرفی بزن را سخت کرد از همان روزی که افتادم به کوچه بر زمین احتیاجم بر عصا، کار حسن را سخت کرد یک دو روزی صبر کن، دارم ز دنیا میروم ای مدینه داغ پیمبر مهن را سخت کرد