نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ای جان جهان، جهان جان أدرکنی قیوم زمین و آسمان أدرکنی احیاگر سر دمِ مسیحا اَلْغوث اَلْغوث أدرکنی یا صاحبالزمان روا بُوَد که گریبان، ز حجر پاره کنم دلم هوای تو کرده، بگو چه چاره کنم اثری برای بنده خریدن، بیا سر بازار چه خوب میشود، این مرتبه مرا بخری صَلَّ اللّهُ علیکَ یا مَظلوم یا بابَ النِجاةِ الاُمَة یا رَحمَةِاللّهِ الْواسِعَة یا أباعبداللّه مسیر نور در اوج رهایی رسیده تا افقهای جدایی شنیده شد صدای آشنایی ز اطراف حریم کبریایی ندا آمد، اَلا یا اَهلَ الْعالم چهل شب مانده تا ماه محرم شراب سرخ با پیمانهای گفت کبوتر وقت ترک لانهای گفت جنون عشق در دیوانهای گفت شنیدم شمع با پروانهای گفت بسوزی پا به پای من در این غم چهل شب مانده تا ماه محرم هرگز از رونق بازار غمت کم نشود بگذارید فقط ماه محرم برسد سر بازار با قدی خمیده عصای پیریه بابا رسیده خودش با شانهای بیرق کشیده برایم پیراهن مشکی خریده عجب رختی شود این رخت ماتم چهل شب مانده تا ماه محرم از این دنیای پوچه هیچ مقدار ز دست روزگارِ مردم آزار گرفتارم گرفتارم گرفتار عجل دست از سرم بردار بردار به من مهلت بده ای مرگ این دم چهل شب مانده تا ماه محرم شبیه بادها باشیم ای کاش رهاتر از رها باشیم ای کاش شکوه ربّنا باشیم ای کاش محرم کربلا باشیم ای کاش همین امشب بده اذن مرا هم چهل شب مانده تا محرم حبوط ماه چشم روشن تو چه بد بوده است طرز کشتن تو به دست کیست آن پیراهن تو دگر وقتی نمانده تا تن تو شود در زیر سُمّ اسب درهم چهل شب مانده تا ماه محرم نوشته چکمه روی بال بردند تنت را تا ته گودال بردند تو را با نیزهای، سرت را بین آن جنجال بردند بگرید عالمی پای محرم چهل شب مانده تا ماه محرم چه میشد دور تو بلوا نمیشد برای غارتت دعوا نمیشد رقیه خانومم تنها نمیشد سَنان پایش به خیمه باز نمیشد کنار زینب تو نیست مَحرم چهل شب مانده تا ماه محرم غمی سوزانده مغز استخوانت فدای زانوان ناتوانت فدای هایهایِ نیمه جانت سر جسم پریشانِ جوانت تو را گودال نه، کُشته است این غم چهل شب مانده تا ماه محرم شمر و سَنان و خولی و اَخلص بهانه است مرگ پدر، ز قتلِ پسر آب میخورد حسین!
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد