
ای آرزوی عشق، تمنّا کنم تو را در شاهبیت عاطفه انشاء کنم تو را پُرسَند اگر تجلّی حُسن تو را ز من با آفتاب و آینه، معنا کنم تو را تو راز سَربهمُهری و در سجده از خدا خواهم به آه و ندبه، که افشا کنم تو را وقتی اسیر غربت دنیایی خودم در کُنج دل بگردم و پیدا کنم تو را شرمندهام که در اثر روسیاهیام خیمهنشین خلوت صحرا کنم تو را این دیده نیست قابل دیدار روی تو چشمی دگر بده، که تماشا کنم تو را تا مَست فیضِتان شوَم و مستفیض لطف دعوت به بَزم زینب کبریٰ کنم تو را

فوقالعاده زیبا